آرايه ادبي سوم انساني
به نام خدا
آنچه كه ما امروزه آن را آرايه هاي ادبي مي ناميم علمي است كه از « وجوه تحسين كلام » بحث مي كند . و مجموعه شگرد هايي كه كلام عادي را كم و بيش تبديل به كلام ادبي مي كند و يا كلام ادبي را به سطح بالاتري و والاتري تعالي مي بخشد . به عنوان مثال اگر در بيت :
« شكست زلف تو صد دل اسير خويش كند / كه هست نعمت پيروزي از شكست ترا ،
به رابطه و معناي دو واژه ي « شكست » در دو مصراع كه جناس ساخته توجه كنيم و همچنين رابطه تضادي كه بين « شكست و پيروزي » است عنايت داشته باشيم ، مي فهميم كه توجه ذهن به وجود اينگونه ارتباطات هنري در بين كلمات است كه جنبه هاي زيبا شناختي كلام را مشخص و بر جسته مي كند . و در خواننده يا مخاطب التذاذ هنري به وجود مي آورد . به بياني ديگر زماني كه ذهن مخاطب براي رسيدن به معناي لفظ موانعي يا پاراذيت هايي را مي بيند تلاش مي كند تا آنها را كنار بزند . دقت در فهم آنهاست كه شخص را منجر به درك حيثيت ادبي كلام مي كند . شاعر به جاي آنكه بگويد « شيرين تنها ماند » مي سرايد « چو تنها مانده ماه سرو بالا » و به جاي آنكه بگويد « اشك از چشمان او ريخت » مي سرايد : « فشاند از نرگسان لؤ لؤ لالا » درك اين دقايق و معاني براي مخاطب لذتي حاصل از تلاش ذهن ايجاد مي كند و معيار سنجش كلام به او مي آموزد و سبب كشش روح انسان به لذت هاي معنوي مي شود .
حال اگر اين عناصر از كلام حذف گردد و سبك ادبي به سرعت به سطح كلام عادي تنزل مي يابد .
اگر در مجموعه ي اين شگرد ها يا فوت و فن ها دقت كنيم در مي يابيم بوجود آورنده ي تناسب يا ارتباط خاصي بين الفاظ هستند كه برخي به وجود آورنده تناسب يا موسيقي لفظي ، ( بديع لفظي) و برخي ديگر به وجود آورنده ي تناسب يا موسيقي معنوي ، بديع معنوي مي گويند .
اگر در مجموعه ي اين شگرد ها يا فوت و فنّ ها دقّت كنيم در مي يابيم كه برخي به خاطر ايجاد ارتباط خاصي بين الفاظ ، موسيقي لفظي و بديع لفظي مي سازند و برخي ديگر در پرورش معنا تأثير گذارند كه بديع معنوي ناميده مي شوند .
آرايه هاي لفظي و معنوي عبارتند از :
1- سجع 2- جناس 3- واج آرايي 4- مراعات النظير 5- عكس ( قلب ) 6- تكرار 7- تصدير 8- لف و نشر 9- تشبيه 10- استعاره 11- كنايه 12- مجاز 13- ايهام 14- تضاد
15- پارادوكس 16- نماد 17- تمثيل 18- اسلوب معادله 19 – اغراق 20- حسن تعليل 21- حس آميزي 22- تلميح 23 – تضمين
آرايه ها
1- تشبيه : همانند كردن دو چيز است به هم ، در خصوصيتي مشترك ، به شرط اين كه آن همانندي بر اساس كذب يا حداقل دروغ نما باشد يعني با اغراق همراه باشد . مثلاً : در عبارت
« سگ مانند شغال است » تشبيهي وجود ندارد . ولي در عبارت « او مثل سرو است » يا « او مثل شير است » مفهوم اصلي تشبيه نمايان مي شود .
تشبيه حداكثر از چهار عنصر ( ركن يا پايه ) تشكيل مي شود .
واو به شيوه باران ، پر از طراوت تكرار بود . « سهراب سپهري »
1- مشبه : ركني است كه ما مي خواهيم آن را تشبيه نماييم او
2- مشبه به : ركني است كه مشبه را به آن تشبيه مي كنيم . باران
3- وجه شبه : صفت و ويژگي مشترك ميان مشبه و مشبه به طراوت تكرار
4- ادات تشبيه : واژه هايي كه مفهوم مشابهت را مي رسانند و ارتباط تشبيه را برقرار مي سازند ، چون ، چو ، هم چو ، هم چون ، مانند ، همانند ، مثل ، به سان ، به كردار ، به شيوه ، بر مثال ، مانند و ..........
1- تشبيه بليع : تشبيهي است كه « ادات » و « وجه شبه » نداشته باشد . و بر دو نوع است .
1- اسنادي : كه در آن « مشبه به » به « مشبه » اسناد داده مي شود . مانند : كه نيم كو هم زصبر و حلم و داد
من كاه نيستم . « كاه » به « من » اسناد داده شده است .
من كوه هستم . « كوه » به « من » اسناد داده شده است .
« حرف هاي من باد هوا شد »
2- اضافي : كه آن را « اضافه ي تشبيهي » مي خوانند و در آن يكي از طرفين تشبيه ( با كسره ) به ديگري اضافه مي شود . مانند :
يك روز در بيابان كاشان هوا سرد شد / و باران تندي گرفت / و سردم شد / آن گاه پشت يك سنگ / اجاق شقايق مرا گرم كرد . اول مشبه به « اجاق » آمده و سپس « شقايق » كه مشبه است قرار گرفته است .
تشبيه را از جهت ديگري نيز تقسيم بندي كرده اند :
1- تشبيه مفرد : تشبيهي است كه « مشبه به » آن يك چيز است و صفت يا صفاتي كه وجه شبه اند از همان يك چيز استنباط مي شوند .مانند : رخساره چو گلستان خندان / زلفين چو زنگيان لاعب ( رخساره ي او مانند گلستان خندان است )
مشبه مفرد ادات مشبه به مفرد وجه شبه مفرد
2- تشبيه مركب : تشبيهي است كه در آن وجه شبه از دو يا چند چيز كه با هم آميخته اند ، گرفته مي شود .
در اين تشبيه ، هيئتي به هيئت ديگر مانند مي شود : يعني طرفين تشبيه دو چيز يا بيشتر است .
مثال : سر از البزر بر زد قرص خورشيد چو خون آلوده دزدي سر ز ممكن
قرص خورشيد كه از پس البرز در آمد / دزد خون آلوده اي كه سر از كمينگاه در مي آورد .
مشبه مركب مشبه به مركب
اين تشبيه ، مركب از اجزاء زير است :
1- قرمزي : رنگ خورشيد به هنگام طلوع و سر خون آلوده ي زرد
2- مخفي بودن : اختفاي خورشيد در پشت كوه و دزد در كمينگاه
3- به تدريج آشكار شدن : طلوع خورشيد از پشت ديواره بلند كوه و بيرون آمدن سر دزد از پشت ديوار مثلاً باغي كه در آن جا پنهان شده باشد .
در تشبيه مركب نبايد اجزا را تك تك ( به صورت چند مشبه و مشبه به ) در نظر گرفت ، بلكه بايد تصويري را كه از مجموع اجزا ء حاصل مي شوددر نظر داشت .
2- استعاره :
تشبيهي است كه يكي از طرفين تشبيه ( مشبه يا مشبه به ) حذف شده باشد و بر دو نوع است :
استعاره مصرّحه : در اين استعاره از كلّ تشبيه ، مشبّه به ذكر مي شود و مشبه حذف مي گردد . در حقيقت مشبه به جانشين مشبه مي شود : هزاران نرگس ازچرخ جهانگرد / فرو شد تا بر آمد يك گل زرد
منظور از « نرگس آسمان » « همان » ستاره است و تشبيه آن اين گونه است : ستاره همچون نرگس است .
مشبه مشبه به
« ستاره » كه « مشبه » است حذف شده و « نرگس » مشبه به تنهايي است كه « استعاره » شده است . و همچنين « گل زرد »
كه همان « خورشيد » است . و مي گوييم : « نرگس » استعاره مصرّحه از « ستاره » و « گل زرد » استعاره از « خورشيد » است .
2- استعاره مكنيّه : در اين نوع استعاره « مشبه » ذكر مي شود و « مشبه به » حذف مي گردد . امّا ويژگي يا صفت يا عضوي از مشبه به ي حذف شده آورده مي شود . اين ويژگي مي تواند وجه شبه نيز باشد .
به صحرا شدم / عشق باريده بود به صحرا رفتم كه در آن جا عشق باريده بود . عشق قابل بارش نيست : عشق مانند باران مي بارد . مشبه ( عشق ) ذكر شده ولي مشبه به ( باران ) نيامده و در عوض ويژگي بارز آن ( باريدن ) ذكر شده است .
مثالي ديگر : باغ ما در طرف سايه ي دانايي بود . ( سهراب سپهري )
دانايي سايه اي ندارد مگر آن كه دانايي را به باغ يا ديواري يا كوهي كه سايه دارد تشبيه شده باشد .
تشخيص : استعاره مكنيه اي كه مشبه به محذوف آن انسان باشد . به عبارت ديگر هر گاه به يك غير انسان حالات ، رفتار ، شخصيّت و ويژگي انسان ببخشيم به آن تشخيص ( آدم نمايي = انسان انگاري = شخصيّت بخشي ) مي گوييم .
در آن نوبت كه بندد دست نيلوفر به پاي سرو كوهي دام / گرم ياد آوري يا نه ، من از يادت نمي كاهم .
گل نيلوفر « دست » و سرو كوهي « پا » ندارد كه در هر دو، حالت يك انسان به آنها داده شده است .
نكته 1 : هر غير انساني كه مورد خطاب واقع شود ، در واقع يك نوع تشخيص و استعاره مكنيه مي باشد . اي نسيم سحر !
نكته 2 : استعاره مصرّحه كه به جاي انسان به كار مي رود ، اگر مورد خطاب واقع گردد ، تشخيص نمي باشد .
اي بت من ! / اي گل من ! / اي ماه من !
اضافه ي استعاري : نوعي استعاره مكنيه است كه در آن ( به ترتيب ) « ويژگي مشبه به ) و « خود مشبه » ( با كسره ) به يكديگر اضافه مي شوند . مانند : دست اجل / پرواز سرنوشت كه در اولي اجل به انساني همانند شده است كه دست دارد و در دومي سرنوشت به پرنده اي تشبيه شده است كه مي تواند پرواز كند . مشبه به انسان و پرنده حذف شده اند و ويژگي آنها همراه مشبه به صورت تركيب اضافي آمده است .
* در اضافه ي استعاري ، اگر مشبه به محذوف ، انسان باشد « تشخيص » نيز به حساب مي آيد .
* تمام اضافه هاي استعاري ، استعاره ي مكنيّه مي باشند .
3- مجاز :
هر گاه كلمه اي در معناي غير حقيقي به كار رود و ارتباط آن با معناي حقيقي خود ، رابطه شباهت و تشبيه نباشد به آن مجاز
مي گويند . مثال : « دهخدا قلم خوبي دارد » ، « قلم » به جاي « نوشته » به كار رفته است . و يا اينكه مي گوييم : « ايران بازي را از عربستان برد » « ايران و عربستان » مجاز هستند و هر دو به جاي « تيم ورزشي » به كار رفته اند .
علاقه هاي مجاز : پيوند و تناسبي است كه ميان معناي حقيقي و معناي غير حقيقي ( مجازي ) وجود دارد .
رايج ترين علاقه ها عبارتند از :
1- جزئيّه : جزئي از يك چيز به جاي تمام آن به كار مي رود . رستم از اين بيت و غزل اي شه سلطان وازل
2- كليّه : تمام يك چيز به جاي جزئي از آن مي آيد . « سرم درد مي كند » بخشي از « سر »
3- محليّه : محل چيزي به جاي خود آن چيز مي آيد . دل عالمي بسوزي چو عذار بر فروزي مردم عالم
بعضي مواقع بر عكس است : فلاني را چايي به دست ديدم فنجان چاي مورد نظر است .
4- سببيّه : سبب چيزي جانشين خود آن چيز مي شود . دست روز گار دست يعني قدرت
آب را ببنديد شير آب را ببنديد
5- لازميّه : چيزي به دليل همراهي هميشگي با چيزي ، به جاي آن به كار مي رود . آتش مرا گرم كرد حرارت آتش
6- آليّه : ابزاري جانشين كار مي شود كه با آن ابزار انجام مي شود . فلاني قلم خوبي دارد نوشته منظور است .
2- كنايه : آن است كه گوينده يا نويسنده جمله و عبارتي را ذبه كار مي برد كه دو معني دارد ، يكي معناي لفظي و ظاهري كه مورد نظر نيست و ديگر معناي باطني كه منظور اصلي است . در كنايه مفهوم ظاهري جمله ، كنايه و اشاره اي است به معني واقعي آن . مثلاً در خانه ي فلاني به روي همه باز است . كنايه از« مهمان نوازي و بخشنده بودن است » يا « پرنده پر نمي زند »
كنايه از « ساكت و خلوت بودن »
كنايه خود بر چهار نوع تقسيم مي شود : 1- ايما و اشاره 2- تلويح 3- تعريض 4- رمز
1- ايما : رخت بر بستن - سفر كردن
2- تلويح : كثير الرّما – خاكستر زياد - ...... و بخشندگي
3- تعريض : معمولاً بين دو نفر رد و بدل مي شود – فردوسي و سلطان محمود
4- رمز : عريض القفا – كودن
1- سجع :
آوردن كلمات هماهنگ در آخر جمله هاي نثر است ، سجع در نثر همانند قافيه در شعر است .
مثال : طاعتش موجب قربت است و به شكر اندرش مزيت نعمت
براي سجع مي توان سه شرط قائل شد : 1- واژه ها هماهنگ باشند . 2- آخر جمله ها باشند . 3- اين جمله ها ، جملات نثر باشند نه شعر
سجع بر 3 نوع است : 1- سجع متوازي : كه در آن كلمات هم در واج هاتي پاياني و هم در وزن با هم مشتركند . مانند : « تابنده – پاينده » « بوستان – دوستان »
2- سجع متوازن : كلمات فقط در وزن با هم مشتركند . مثال : « باطل – ضايع » « عقل – علم »
3- سجع مطرّف : كلمات فقط در واج هاي پاياني با هم مشتركند : مثال : « زيبنده – در خورنده »
نكته : سجع بيشتر در نثر به كار مي رود ولي در شعر نيز نمونه هايي يافت مي شود .
* هنگام تنگ دستي در عيش كوش و مستي كاين كيمياي هستي قارون كند گدا را
* باز آ و بر چشمم نشين ، اي دلستان نازنين كاشوب و فرياد از زمين بر آسمانم مي رود .
* نثر يا شعري كه سجع در آن به كار مي رود مسجّع نام دارد .
* اگر سجع در يك جمله در كنار هم به كار روند ، تضمين المزدوج ناميده مي شوند . مثال :
« به گوش هوش نيوش از من به عشرت كوش / كه اين سخن ، سحر از هاتفم آمد به گوش
6- موازنه :
آن است كه تقريباً تمام كلمات دو مصراع يا دو جمله ، يك به يك ، دو به دو ، سه به سه و ..... با يكديگر فقط هم وزن باشند .
( سجع متوازن داشته باشند ) . زشت بايد ديد و انگاريد خوب
زهر بايد خورد و انگاريد قند
نكته : اگر ترتيب كلمات به گونه اي باشد كه علاوه بر سجع متوازن ، سجع مطرّف يا سجع متوازي باشد باز به آن موازنه مي گوييم .
7- ترصيع :
آن است كه تقريباً تمام كلمات دو مصراع يا دو جمله با يكديگر هماهنگ و هم وزن باشند . علاوه بر هم وزن بودن حرف آخر آن ها نيز يكسان باشد .( سجع متوازي تشكيل دهنده ) زبانش توان ستايش نداشت
روانش كمان نيايش نداشت
3- جناس :
4- آوردن دو يا چند كلمه است كه از لحافظ لفظي و ظاهري شبيه يا نزديك به هم باشند ولي تفاوت معنايي داشته باشند .
جناس به 2 نوع كلي تقسيم مي شود : 1- جناس تام 2- جناس ناقص
1- جناس تام : دو واژه از هر جهت شبيه به هم و يكسان و فقط در معنا متفاوت باشند .
اي خدا ، اي فضل تو حاجت روا / با تو ياد هيچ كس نبود روا
روا : در مصراع اول « بر آورده شده » روا : در مصراع دوم « شايسته ، سزا »
2- جناس ناقص : هر گاه دو واژه غير از معني ، در يك واج نيز تفاوت داشته باشند به آن جناس ناقص گفته مي شود . اين تفاوت حدودي دارد كه بر اساس آن جناس ناقص به 3 نوع تقسيم مي شود :
1- جناس ناقص اختلافي : هر گاه دو واژه فقط در يك حرف اختلاف داشته باشد كه ممكن است اين اختلاف در حرف اول مثل
« اصل – وصل » يا در حرف وسط « دور – دير » يا در حرف پاياني « كام – كا » باشد .
2- جناس ناقص افزايشي : هر گاه يكي از دو واژه فقط يك حرف بيش از ديگري داشته باشد : مثل : آباد – باد » ،
« قامت – قيامت » ، « بيا ، بيار »
3- جناس ناقص حركتي : هر گاه دو واژه غير از معنا فقط در حركت ها ( = مصوّت ها ي كوتاه ) مختلف باشند .
مثل « ملك – ملك » / « گل – گل »
نكته : گاهي دو كلمه ممكن است هم ريشه باشند كه در اينصورت جناس اشتقاق مي گويند.
مثال : « عاشق – معشوق » / طالع – طلوع - طلعت / « انيس – مونس »
3- تكرار :
تكرار يك يا چند كلمه است در يك بيت ، به گونه اي كه بر موسيقي شعر و تأثير سخت بيفزايد و اين آرايه زماني پديد مي آيد كه كلمه دو بار يا بيشتر تكرار مي شود . مثال :
« گفتي ز خاك بيشترند اهل عشق من / از خاك بيشتر نه كه از خاك كمتريم »
واژه هاي « خاك » - « بيشتر » - تكرار
4- تصدير :
اگر واژه اي در آغاز و پايان بيتي تكرار شود آن را تصدير مي نامند . در اصل تصدير نوعي تكرار است .
مثال : « آدمي در عالم نمي آيد به دست عالمي ديگر بيايد ساخت و ز نو آدمي
5- مراعات النظير : ( = تناسب )
آوردن دو يا چند كلمه است در كلام كه در يك راستا با هم ديگر ارتباط و تناسب معنايي داشته باشند .
مثال : « اگر آفتاب خزان گلبن شكوفه بريخت / بقاي سرو روان باد و قامت شمشاد »
« گلبن شكوفه – سرو – شمشاد » مراعات النظير دارند .
12- تلميح :
اشاره كردن به بخشي از آيه ، حديث ، داستان و وقايع تاريخي ، ديني ، ميهني و ..... در ضمن شعر يا نوشته است .
مثال : « نه خدا توانمش خواند ، نه بشر توانمش گفت / متحيّرم چه نامم شه ملك لا فتي را »
اشاره به « لا فتي الّا علي لا سيف الّا ذوالفقار »
مثالي ديگر : « بيستون كندن فرهاد نه كاري است شگفت / شور شيرين به سر هر كه فتد كوه كن است »
اشاره به داستان « فرهاد و شيرين »
13- تضمين :
هر گاه شاعر يا نويسنده ، ضمن سروده يا نوشته ي خود از مصراع يا بيت يا شعري از شاعران ديگر يا عبارتي از نويسنده اي برجسته يا از آيات و احاديث ( به طور كامل و عيناً به صورت عربي ) استفاده كند تا به سخن خود اعتبار بيشتري
ببخشد ، به آن « تضمين » مي گويند .
« چه خوش گفت فردوسي پاكزاد / كه رحمت بر آن تربت پاك باد
ميازار موري كه دانه كش است / كه جان دارد و جان شيرين خوش است . ( سعدي )
14- تضاد ( = طباق ) :
آوردن دو كلمه كه معنايي مخالف و ضد هم داشته باشند « روز و شب – سياه و سفيد »
15- تناقص ( = پارادوكس = متناقض نما ) :
نقض و نفي كند و به عبارتي ديگر آوردن دو واژه و دو معني است كه با يكديگر جمع نمي شوند و با هم تناقض داشته باشند .
مثال : « از تهي سرشار / جويبار لحظه ها جاريست جمع شدن « تهي و سرشار » يكجا امكان پذير نيست .
مثالي ديگر : جامه ام شولاي عرياني است » نمي توان هم عريان بود و و هم شولا ( لباس بلند ) داشت .
16- حس آميزي :
آميختن و تركيب دو يا چند حس مختلف را در كلام « حس آميزي » مي گويند .
مثال : « فلاني قيا فه اي با نمك دارد » يا « خبر تلخي به من رسيد » « با نمك» حس چشايي است و قيافه با حس بينايي سنجش مي شود و همچنين « خبر » با حس شنوايي اندازه مي شود و « تلخي » با حس چشايي است .
17- لفّ و نشر :
آوردن دو يا چند كلمه است كه در ابتدا و سپس آوردن دو يا چند كلمه ي ديگر در بخش بعدي كه هر كدام از آنها به يكي از كلمات بخش اول بر گردد . كلماتي كه از بخش اول مي آيد « لفّ » و كلماتي كه از بخش بعدي مي آيد « نشر » مي گويند . اگر « نشر ها » به ترتيب به « لفّ ها » بر گردند به آن « لفّ و نشر مرتب » و اگر به ترتيب نباشند « لفّ و نشر مشوش » مي گويند .
مثال : لفّ و نشر مرتب : « بريد و دريد و شكست و ببست / يلان را سر و سينه و پا و دست
لف1 لف2 لف3 لف4 نشر1 نشر2 نشر3 نشر 4
مثال : لف و نشر مشوش : « گر دهدت روز گار ، دست و زبان زينهار / هر چه بداني مگوي ، هر چه تواني مكن
نشر 1 نشر 2
18- اغراق ( = مبالغه )
توصيف كسي يا پديده اي به طوري كه تحقق يافتن آن محال يا بيش از حد معمول و تصورّ باشد .
مثال : « كه گفتت برو دست رستم ببند / نبندد مرا دست چرخ بلند » ادعاي شاعر در مصرع دوم اغراق است .
« شود كوه آهن چو درياي آب / اگر بشنود نام افراسياب » ادعاي شاعر در مصراع دوم اغراق است .
19- حسن تعليل :
وقتي شاعر يا نويسنده دليلي غير واقعي اما شاعرانه و دل پذير براي موضوعي بيان مي كند ، به آن « حسن تعليل » مي گويند .
( حسن = زيبايي / تعليل = علت آوردن )
« از آن خم گشته مي گردند پيران جهان ديده / كه اندر خاك مي جويند ايام جواني را »
شاعر علت خميدگي قامت پيران را ، آن مي داند كه جواني خود را در ميان خاك مي جويند . در حالي كه علت خميدگي قامت پيران چيز ديگري است .
20- عكس ( = قلب )
هر گاه شاعر يا نويسنده با جا به جا كردن واژه ها ، تركيبات يا جملات ، شكلي تازه و زيبا به سخن ببخشد به آن آرايه ي « عكس يا قلب » مي گويند .
مثال « نگذشت بيستون ز سر خون كوهكن / تا خون كوهكن ز سر بيستون گذشت »
1 2 3 4 4 3 2 1
مثالي ديگر : گيرم كه بر كني دل سنگين ز مهر من / مهر از دلم چگونه تواني كه بر كني »
1 2 3 4 4 3 2 1
21- اسلوب معادله :
آرايه اي است كه شاعر در آن ، مصراع دوم را به عنوان مثال و مصداقي معادل و برابر مصراع اول در مي آورد . به گو نه اي كه بتوان جاي دو مصراع را با يكديگر عوض نمود يا واژه ي « همان طور كه » يا علامت مساوي بين آن دو قرار داد . ارتباط معنايي دو مصراع بر پايه ي « تشبيه » استوار است .
مثال : « دود اگر بالا نشيند كسر شأن شعله نيست / جاي چشم ابرو نگيرد گر چه او بالاتر است . »
* شاعر مصراع دوم را مثال و مصداقي معادل موضوع مطرح شده در مصراع اول آورده است . مي توان واژه ي « همان طور كه » يا علامت تساوي ( = ) بين آن دو گذاشت و جاي آن دو را با هم عوض نمود .
مثال ديگر : « من از روييدن خار سر ديوار دانستم / كه ناكس ، كس نمي گردد به اين بالا نشيني ها »
« عيب پاكان زود بر مردم هويدا مي شود / موي اندر شير خالص زود پيدا مي شود .
22- نماد :
هر گاه كلمه اي ، جز معني اصلي ، نشانه و مظهر معاني ديگري قرار بگيرد به آن « نماد » گفته مي شود .
مثال : « طلوع خورشيد - نماد « تولد » غروب خورشيد – نماد مرگ كوه نماد استواري و محكم
لاله : نماد شهيد قارون : نماد ثروت اندوزي ايّوب : نماد صبر و شكيبايي سرو : نماد آزادگي
قابيل : نماد انسانهاي ظالم و ستمگر و قاتل هابيل : نماد انسانهاي مظلوم و ستمديده
* « اي سر و پاي بسته به آزادگي مناز / آزاده من كه از همه عالم بريده ام
* قابيليان بر قامت شب مي دريدند / هابيليان بوي قيامت مي شنيدند
23- تمثيل ( = مثل = ضرب المثل )
هر گاه جمله ، عبارت ، مصراع يا بيتي قابليت اين را داشته باشد كه بتوان آن را به عنوان ضرب المثل به كار برد به آن « مثل » « تمثيل » يا « ضرب المثل » مي گويند . مثال : هر كه بامش بيش ، برفش بيشتر
« بياموزمت كيمياي سعادت / زهم صحبت بد جدايي جدايي
24- ايهام :
هر گاه كلمه اي كه داراي حداقل دو معني است به گونه اي در شعر يا نثر به كار رود كه هر دو معنا از آن قابل برداشت و در كلام حضور داشته باشد .
مثال : « دي مي شد گفتم صنما عهد به جاي آر / گفتا غلطي خواجه در اين عهد وفا نيست »
واژه ي « عهد » در مصراع دوم داراي دو معني است : 1- پيمان 2- « روز گار » كه هر دو معنا قابل دريافت است .
25 – ايهام تناسب :
فقط يكي از دو معني كلمه ، در كلام حضور داشته باشد ، اما معني غايب با كلمه يا كلماتي از كلام رابطه و تناسب داشته باشد .
مثال : « هر تير كه در كيش است گر بر دل ريش آيد / ما نيز يكي باشيم از جمله قربان ها »
قربان به معني قرباني است اما در معني بند و تسمه تركش كه در اينجا مراد نيست با تير و تركش تناسب دارد .
مثالي ديگر : « ماهم اين هفته برون رفت و به چشمم سالي است / حال هجران تو چه داني كه چه مشكل حالي است »
واژه ي « ماه » دو معني دارد : 1- ماه آسمان 2- ماه سي روز
« ماه با هفته و سال » تناسب دارد پس از اين جهت معني آن مورد نظر نيست . ماه آسمان مورد نظر است كه استعاره از معشوق شاعر مي باشد .
26- واج آرايي :
تكرار يك واج ( صامت يا مصوّت ) در كلمات يك مصراع يا بيت و يا يك عبارت است به گونه اي كه كلام را آهنگين كند . و بر تأثير سخن بيفزايد ، نام ديگر واج آرايي « نغمه ي حروف » است
مثال : خيال خال تو با خود به خاك خواهم برد » واج آرايي « خ »